امروز 7/2/ اردیبهشت روز تولد عشقمه گلم تولدت مبارک درسته که اون رفته ولی بازم بهش میگم تولدت مبارک
روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشمو تو باشیو فرشته های آسمون
چراغونیه جشنمون ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم
هر چی غمو غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نورو ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطرههاش
با هفت آسمون پر از گلای میخک
بال فرشته هاو عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرارو کوچک
فقط میخوان بهت بگن
تولدت مبارک
عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه
و
به جای هرشمعی که خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده
از ته قلب وبا تموم وجودم دوست دارم

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه
حسرت داشتن تو ،پیر شده ، عینک می زنه
صورتم سرخ شده بود ، اما حالا کبود شده
جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه
اونی که من نمی خواستمش ولی منو می خواست
منو می بینه یه وقت ، دوباره چشمک می زنه
یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟
هنوزم کامپیوتر داره برام تک می زنه
حالا که گذشت و رفتی و منم تموم شدم
بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه
اونی که بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت
دل هنوز واست « تولدت مبارک » می زنه
تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی
کی میاد امضا زیر قول یه کودک می زنه ؟
نه که بچه ها بدن ، پاک و زلاله قلبشون
ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک می زنه
جز واسه نوار تو که توش صدای نازته
به نفس هام طعم عطر سیب قندک می زنه
نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولی
نذار اصلا نزنه قلبی که اندک می زنه
پیش هیچ کسی نرو ، حلقه دست کسی نکن
چون گناهه ، من هنوز دلم برات لک می زنه


مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشمو تو باشیو فرشته های آسمون
چراغونیه جشنمون ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم
هر چی غمو غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نورو ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطرههاش
با هفت آسمون پر از گلای میخک
بال فرشته هاو عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرارو کوچک
فقط میخوان بهت بگن
تولدت مبارک
عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه
و
به جای هرشمعی که خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده
از ته قلب وبا تموم وجودم دوست دارم
یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم
خسته از این زمونه فریاد گریه دارم
شده فضای سینه سیه چو روزگارم
از همه دل بریدم دل به کسی ندادم
عاشق شدم به چشمات دادم دل و به رویات
رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه
تموم زندگیمو به چشمای تو دادم
عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم
منتظرم که روزی تو باشی در کنارم

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون
بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی
اولش فکر نمی کردم که دلت رو برده باشه بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم
یه دفه یه مهمون اومد عقلت رو یه جوری دزدید
دل من به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
یا دلت گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل تو دیوونه تر شد
به من گفتی و دل من از قصه ی تو با خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
من بازم طاقت آوردم مث پونه ها تو پاییز
سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز
همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم 


ياره


