تبليغاتX
معنای عشق






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



شبیه برگ پاییزی،

پس از تو قسمت بادم خداحافظ،

ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ،

و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق،

که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد،

و برف نا امیدی برسرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم ؟

چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟  خداحافظ 

بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود

 اهــل زمين نبود ، نـمازش شــكســته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

 تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود

 بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود

 چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود

 بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت

عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود

 بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر 

پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود ...

كجايي عزيزم ببيني كه تنهام
كجايي ببيني چه تاريكه شبهام
***
چي شد تو نگاهت كس ديگه اي بود
كجايي كه بعد تو غم همدمم بود
***
نگاهم هنوزم، تو حسرت نگاهت
بيا تا بريزم اشكامو به راهت
***
كجايي گل من ، تو رفتي ميدونم
دلم تنگه واسه تو نامهربونم
***
بدون تا ابد ، تو تو قلبمي
ولي باز چه ساده دلو ميشكني
***
اوني كه پرهاشو بست و نشست

 چه ساده پريد و دلم رو شكست
***
نبودي ببيني چي اومد سر من
كجايي ببيني شكسته پر من
***
پريدي چه ساده تو تنها نذارم
ميدوني كه ناي پريدن ندارم
***
پر من شكسته نكن نااميدم
بدون بعد چشمات خوشي رو نديدم

چه درديست در ميان جمع بودن

ولي درگوشه اي تنها نشستن

براي ديگران چون کوه بودن

ولي در چشم خود آرام شکستن

براي هر لبي شعري سرودن

ولي لبهاي خود همواره بستن

چه دردي است در ميان جمع بودن

ولي درگوشه اي تنها نشستن

به رسم دوستي دستي فشردن

ولي با هر سخن قلبي شکستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولي در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن

ولي در دل اميد به خانه بستن

به من هر دم نواي دل زند بانگ

چه خوش باشد از اين غمخانه رستن

اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي


رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي


اي که بي تو تک و تنهام توي غربت سردي


ميدونم بر نميگردي شدي همرنگ دورنگي


همه ي زندگي من اون نگاه عاشقت بود


چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود


راستي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو


واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه هاتو


حالا من تنها نشستم با نواي بي نوائي


چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفائي

بي تو دلم گرفته با من نمانده حالي

با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي

وقتي كه سهم من شد يك انتظار كهنه

چشمم دگر ندارد اشكي به آن زلالي

عمري سوال كردم تنهايي خودم را

همواره شد جوابم آه و سكوت و لالي

حالا كه دور دورم از پرتو نگاهت

در قلب من دوباره جايت شده چه خالي

آه اي مسافر من سهم من از وجودت

يك بغض كهنه گشته باشكلكي خيالي

من همونم كه همیشه غم و غصم بی شماره اونی كه تنهاترینه

حتی سایه ام نداره

 این منم كه خوبی هامو كسی هرگز نشناخته

اون كه در راه رفاقت همه هستی شو باخته

 هر رفیق راهی دو ،سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

 اون كه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

 چه اثر از این صداقت ،چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نكردیم عادت........ 

                                  


 


نويسنده: محمود مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 در ساعت: 3:21
|+|



مونده ام سر دوراهی      با وعده های واهی

تردیده توی حرفا          تو نامه های کاهی

تعبیر قسمت من          شد قصه ای فکاهی!!

دنیا شدش یه تنگ و    من هم شدم یه ماهی!!

فریاد زیر آبم         جاموند تو تنگ ماهی

هیشکی صدامو نشنید      گم شد تو این  سیاهی

تنها ز عمر مونده ام      چند روزی مونده باقی

تنها این آرزومه            دریا ,نه تنگ ماهی 

 

نگارم ,روزگارم دیدنی نیست             دلم خونه ,مصیبت گفتنی نیست

آخه گفتن دوای درد من نیست              تبسم مرحم چشمای تر نیست

یه روز یکی اومد تو روزگارم             شدش امید واسه فصل بهارم

نمیدونم چی شد دل عاشقش شد            تنم لرزید و قلبم ساحلش شد

تا اومد,هر چی غم بود پر زد و رفت    رو لبهام خنده اومد,غصه در رفت

یه دفعه اون که اومد همدمم شه           یه سقف محکمی روی سرم شه

شدش آوار رو قلب پاره پاره ام       میدونست من جز اون هیشکی ندارم

گذاشتم زیر بار کوهه غم هام            ندیدش من چقدر غمگین و تنهام

نبودش مثل اسمش مهربون یار      دلش سنگ و,شدش تو چشم من خار

      نذاشت من هم یه روز خوش ببینم     

الهی باشم و زجرش ببینم

 

بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                   نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن


بازم امشب، مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو              همه سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو


واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن                       هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن


واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه                       تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش میدونه


تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                         بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن


بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                  نم نمک سکوتو بشکن زیر لب خدا خدا کن


 بازم امشب،مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو              همه سکوتو بشکن تازه کن ترانه ها رو


 که خدا خودش میدونه حال و روز عاشقا                       بین عاشقا می بینه غربت دلای ما رو


اونی که واجبِ واجب می شنوه نگفته هاتو                     با طلوع هر ترانه بال و پر می ده صدات و


 تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                        بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن

                                              

 

خسته ام

از جنگی نا تمام با خودم و دلم

از روح نا آرامم که لحظه ای کوتاه مرا آسوده نمی گذارد

از نبردی بی وقفه با خودم

با درونم

با احساسم

همه ی من دست به یکی شده اند تا وجود تسخیر شده ام را به تاراج برند

کاش لحظه ای آرامم میگذاشتند

کاش برای مدت کوتاهی به خواب می رفتند

من وحشت دارم از خودم

از دنیای درونم

 

خسته ام

از خودم

از وجودم

 از نگاه نگران مادرم

از غصه های پدرم

که همه به خاطر من است

در عذابم

کاش زندان درونم زندان بانی داشت

که حد اقل قفل این تن را بای لحظه ای تنفس باز گذارد

 

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن

وسط قصه میشه سربه سر من میزارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم

میتونم پشت دلا غایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟

 

هرچه از يادم فراموش شدي بازنشد

نامه ام بي نام تو دوباره آغاز نشد

به تومحتاجمو بي خاطره ات دلتنگم

در بسته پيش روي من دگر باز نشد

بعد رفتنت پر ز نبودن شده ام

مرغ همسايه هم ازسردي من قازنشد

بي تو تنها و غريبم كاش ميدانستي

كه كسي جز تو برايم محرم راز نشد

در اوج نيستي هم به وجودت مومنم

در نبودت نغمه ي بلبل هم آواز نشد

همچو ققنوسي ميان آتشت سرمستم

بالو پرشعله كشيدو بي تو پروازنشد 

                                         

بي تورفت وآمدخون دررگ ديگربس است

پركشيدن درميان ابرها بي پر بس است

مگير ازمن خودت را,دلم طاقت ندارد

چشمهايم رفته ازسو,گونه هاي تربس است

غيرتو ازهمه كس دل كنده ام اي معشوق

مسلك درويش مشتاقم, زرو زيوربس است

اگرميل نداري به من اي دوست,خلاصم كن

خسته ام,زندگي با يك تن بي سر بس است

آري,راست ميگويي من شدم من,تو شما

بخواب آرام دل ديوانه ي من,شربس است

                                              

 


نويسنده: محمود مورخ: شنبه شانزدهم آبان 1388 در ساعت: 15:30
|+|




نويسنده: محمود مورخ: شنبه دوم آبان 1388 در ساعت: 0:16
|+|



ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن. فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

زیر موج های دریای عشق در حال غرق شدن بودم که تو دست هایم را گرفتی و لبخند زدی.زیر

رگبار اشک های اسمان تو چتر شدی و از درد خیسی حمایتم کردی. زیر توطئه های نامردی تو

مرد شدی ازم دفاع کردی.حالا با این همه موج سنگی اون دست هایت کجاست؟ حالا با این همه

اشک اسیدی چتر زندگیم کجاست؟ حالا با این همه نامردی مرد مدافع کجاست؟ حالا اون همه

دفاعیات کجاست؟ یعنی خواب بود؟......همش سراب بود؟........ چرا باامدنت مانند گرد باد شدی

زندگی غم بارم را تکاندی و با رفتنت مثل نسیم شدی و کور سوی شمع زندگی ام را خاموش

کردی؟حالا چرا به جای انکه بمانی ودست هایم را بگیری من رادر خودت غرق کردی و حالا

من تک و تنها تو سیاهی این روزگار بی رحم گم شدم و دیوانه وار به دنبال کور سوی امیدی از

تو میگردم......... گاهی از دور نوری سوسو میزند. به سویش میدوم . فریاد میزنم تو را

میخوانم . تودر تاریکی به من لبخند میزنی و محو میشوی. حال که میبینم تمامش یک سراب بوده

و کور سویی وجود ندارد......حالا که به آینه ی غبار گرفته ی زندگیم نگاه میکنم جز پوچی

چیزی نمیبینم... پس میتوان گفت که من در تمام زندگی ام با خاطره ها زندگی کردم.... توخیلی

وقت پیش رفته بودی و من انقدر مبهوت تو بودم که نفهمیدم که رفتی......

یاد گرفته ام

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت

خیلی وقته رفتی ازت خبر ندارم

چی شده که حالا میگی دوست ندارم

یه عمری نشستمو هرچی داشتم به پات گذاشتم

حقم این نبود نگو که من دوست نداشتم

بازی دادی منو رفتی و دیگه برنمیگردی

دیگه بی خیال ما شو تو خیلی پستی

شکستی به خدا قلبمو روحمو شکستی

رفتی و دیگه هیچوقت بر نگشتی

سکوت این کلبه هنوز تورو فریاد میزنه

اونی که عاشق تو بود حالا از همه دنیا تنها تره

تنهایی هم بی تو پستو حقیره

بیا دوباره عاشقم کن نگو که حق من اینه

رفتی و غم رفتن تو سکوت قلبمو شکست

من عاشق تو بودم اما پرنده دلت رو بوم کی نشست ؟؟؟

 

 


نويسنده: محمود مورخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 در ساعت: 15:14
|+|



شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم


خـداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خـداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم


در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد


و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟


چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی


خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی


خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم


خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی
 

                                       www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM 

 چقدر دستهاتو کم دارم چقدر دلتنگ چشمهاتم 

 تو رو میبینم از دور و هنوز محو تماشاتم 

 چه بی حاصل به دور تو مثل پروانه میگردم 

 گناهم شاید این بوده که من عاشق ترین مردم 

 دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده  

 کسی جز دست نا اهلت دل ما رو نیازرده 

 دلم خوش بود که با عشقت غم دنیا حریفم نیست 

 شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست 

 گلم،دلم ،ندارمت،بروم نیار که باختمت 

 به جون عاشقم قسم،دست خدا سپردم    

 www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM  

   


نويسنده: محمود مورخ: جمعه سوم مهر 1388 در ساعت: 18:53
|+|



     به لوح سینه ی عاشق، خطوط کینه می میرد     
     محبت کن، که دل چون سرد شد، در سینه می میرد     
 
     مرنجان خاطری را گر دوام دوستی خواهی     
     که با گرد لطیفی، نور در آیینه می میرد     
 
     ز بام گنبد نخوت فرودآ، گر کسی هستی     
     که تکبیر ریا، در مسجد آدینه می می رد     
 
     دلت را زنده با نور حقیقت کن ، که این پیکر     
     اگر عریان، وگر در کسوت پشمینه ، می میرد     
 
     شتابان هر طرف تا کی؟ برای کسب زور و زر     
     که گنجور عاقبت با حسرت کنجینه می میرد     
 
     بگرد آلوده دامان نقد هستی، داده از دستی     
     برم حسرت، که بیاندیشه ی نقدینه می میرد          
 
                             www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM
                     

شبي در گوشه اي تنها

بي تنها و دور از تو

شبي دور از تو و تاريك

دوباره چشم بر پنجره دوختم

كه شايد تو بيايي و شب تاريك من را روشني بخشي...

لحظه هاي مرگبار انتظار

چشم هاي خسته و اميدوار

آفتاب سر زد و اما شب من صبح نشد

عشق تو در دل من ذره اي كمرنگ نشد

و هر شب مي نشينم ، شايد بيايي و

شب تار مرا نور اميد بخشي..

                          www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

 

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی

یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی

 تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم

تا لابلای برگ های دفترم باشی

 روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را

شاید همان گم کرده – نیم دیگرم – باشی

 تقویم عمرم صفحه صفحه سردی ِ دی بود

با مهربانی آمدی شـهـریـورم باشی !

این روبه پایان را سرآغازی ست عشق تو

با من بمان، بگذار عشق آخرم باشی

 همراهی ام کن تا مگر از خاک برخیزم

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی...

                              www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

 


نويسنده: محمود مورخ: جمعه سوم مهر 1388 در ساعت: 5:6
|+|



عشق شيرينش مرا فرهاد كرد

 

                    او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد كرد

 

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

 

                       قلب ويران مرا آباد كرد

 

نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود

 

                   قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود

 

بعد از او هم زندگي هست

 

                        وليكن تلخ تلخ

 

                  بعد از او اين زندگي ديگر چه سود


نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 1:3
|+|



عشق هم مانند تو یک بار دیگر بی وفا شد

                      از دل تنگ سیه بخت عاقبت او هم جدا شد

حال دیگر قلب من تنهای تنها مانده است

                      همدم شبهای غربت  دست بدامان دعا شد

من دگر یاری نخواهم  من دگرعشقی نجویم

                       کینه ای بر دل ندارم  چون غمش از من سوا شد

دیگر از ان قلب عاشق ذره ای بر جا نمانده

                       هرچه بود یکتا پرست و بنده خوب خدا شد


نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 1:1
|+|



 دل من گریه مکن  ...

   که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست

                                قطره ی اشک تو داند غم من دریاست .

 دل من گریه مکن ...

  سخن از اشک مخواه که سکوتت پیداست

                                      از نگه کردنت احوال تو را می دانم

  دل غربت زده ات ، بی نوایی تنهاست

                               من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست .

  دل من گریه مکن ...

  اشک تو صاعقه است .. !

  تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی !

  بیش از این گریه مکن ، 

                                  که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی !

 دل من گریه مکن ...

  من چو مرغ قفسم  ،

                            تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی  !

  دل من گریه مکن ...

 که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست

                                     قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 دل به امید ببند ،  نا امیدی کفر است  !

                                           چشم ما بر فرداست 


نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 0:56
|+|



امشب شبه بی کسیه         ...یکی به دادم برسه

                تنها ترین مرد زمین

امشب به آخر می رسه       امشب شبه تنهائیه

             سر روی زانوم می زارم

آخه تو اینجا نیستی و         غزل غزل گریه دارم

                غصه نشسته رو دلم

هنوز برای شونه هات ارزش اشک رو قائلم

                  حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم

می خوام با بارون چشات فاصله رو پر بکنم

                  ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید

گریه های تنهاییمو کسی به جز خودم ندید

                   از همدیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی

بودن تو یه لحظه بود ، رفتن تو همیشگی
نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 0:55
|+|



 لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.... 

         تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

              تا بدانی نبودنت ازارم میدهد....

                   لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی است و عریان...

                          که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد....

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است...

لمس کن لحظه هایم را تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم.....

لمس کن این با تو بودن ها را .....               

        من زندگی را برای عشق می خواهم...

              می خواهم تا ابد عاشق بمانم...

                       می خواهم برای عشق بخندم و گریه کنم....

                 می خواهم با عشق به خدایم برسم...

            می خواهم عشق را ثابت کنم...

       می خواهم برای عشق بمیرم....

می خواهم برای تو بمیرم...

پس لمس کن واژه واژه های حرف هایم را.....

                خیلی دوست دارم...


نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 0:54
|+|



دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 


نويسنده: محمود مورخ: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 در ساعت: 0:53
|+|



 

ای که یک دنیا دلم تنگه برات

همه هستی مو گذاشتم زیر پات

دیگه تو دوستم نداری میدونم

ولی دل بازم میخونه از چشات

دل من وقتی که رفتی یه شبه داغون شد

تو نبودی وقتی که شعر سپیدم توی شب زندون شد

چجوری دلت اومد یک شبه ویرونم کنی

با دو رنگی و ریا پاک منو هیرونم کنی

آخه من همدل و هم خونت بودم

لااقل خیلی شبا شاعر چشمونت بودم

عزیزم خیلی به من بد کردی

عشقم و ساده یه شب رد کردی

 


نويسنده: محمود مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 15:3
|+|



 

عزيزم

رفتي تو تنهايي تو آسمونها

گذاشتي باز منو تنها توي غمها

اگه روزگار ميزاشت بموني پيشم

از غم رفتن تو ديونه ميشم

طاقتم ديگه تمومه من ميدونم

حالا ديگه هميشه تنها ميمونم

حس پروازو چشيدي توي جوني

غمو غصه نداره واسم تمومي

عزيزم

دل من رفتن تورو باور نداره

بهونه واسه ديدنت رو مياره

كاش ميشد ببينمت من دوباره

دل من طاقت دوريتو نداره

فكر ميكردم رفتنت همش يه خوابه

پر كشيد نت به آسمون صرابه

وقتي ديدم بي صدا آروم خوابيدي

باورم شد رفتي و پر كشيدي


نويسنده: محمود مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 14:55
|+|



 
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره


نويسنده: محمود مورخ: جمعه ششم شهریور 1388 در ساعت: 23:0
|+|



دير گاهي است كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غمها شده ام

ديگر آيينه زمن بي خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بيتاب شقايق بودم

همدم سرذي يخها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

تا نبينم كه چه تنها شده ام


نويسنده: محمود مورخ: جمعه ششم شهریور 1388 در ساعت: 3:11
|+|



آسمونيه نفسهات اي گل شقايق من

از تقدس حضورت پر شده دقائق من

توي قلب عاشق تو يه حقيقت بزرگه

يه تجسم خلاصه از همه حقايق من

اوليش حس تولد توي عرياني لحظه

دوميش ظهور اعجاز توي روح لايق من

مث تصوير شکفتن تو غروب سرخ دريا

يه پرنده يه مسافر يه نفر تو قايق من

يه نفر شبيه اسمت که پر از درد يه عشقه

چه غمي داره تو چشماش اون نجيب عاشق من

اون نجيب عاشق من حالا همزاد خود توست

تو که يه شکوه سرخي اي گل شقايق من


نويسنده: محمود مورخ: جمعه ششم شهریور 1388 در ساعت: 2:47
|+|



هيچکي از رفتن من غصه نخورد

هيچکي با موندن من شاد نشد

وقتي رفتم کسي قلبش نگرفت

بغض هيچ آدمي فرياد نشد

وقتي رفتم کسي گريش نگرفت

اشکشو کسي نريخت پشت سرم

راستي که بي کسي درد بديه

منم انگار هميشه تو سفرم

وقتي رفتم کسي غصش نگرفت

وقتي رفتم کسي بدرقم نکرد

دل من مي خواس تلافي بکنه

پس چش هيچ کسي عاشقم نکرد

وقتي رفتم ، نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خيليم آفتابي بود

اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود

آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود

چشمي با رفتن من خيره نموند

به در و به آسمونو پنجره

مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس

ماتم نداره ، بذار بره

وقتي رفتم کسي اشکش نيومد

نيمود هيچ جا صداي گريه اي

توي اين دنياي بد ، هيچکي نداشت

از سفر رفتن من ، گلايه اي

هيچ کسي نگاش برام ابري نشد

زلزله ، هيچ دلي رو تکون نداد

راس راسي ، واسه کسي مهم نبود

نه که فک کني بود و نشون نداد

چهره ي هيچ کسي پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسايي که واسشون مهم بودم

همه شايد يه جوري مرده بودن

کي مي رم کجا مي رم ، ميام يا نه

کسي لااقل اينو سوال نکرد

انگاري مي خوام برم خريد کنم

هيچ کسي چيزي نگفت ، حلال نکرد

دم رفتن کسي حرفي نمي زد

همه ساکت بودن و بي سر و صدا

يه نگهبان که ما رو نگا مي کرد

زير لب گفت ، به سلامتي کجا ؟

اشک و خندم دو تايي کنار هم

با يه لحن مهربون جواب دادن

انگاري يه عالمه کوهاي سخت

از رو شهر شونه ي من ، افتادن

اين سوال مهربونو ، بي ريا

پرسش ساده ي يه غريبه بود

کسي که اسم منم نمي دونست

زير چشماش غمي بود ، داغ و کبود

شعرمو بايد يه جور عوض کنم

يا بذارمش همينجور بمونه

ته قلبم مي خوام اين حقيقتو

هر کسي دوس داره شعرو ، بخونه

دم رفتن کسي گفت سفر به خير

که واسم غريب و ناشناخته بود

اما اون وقتي رسيد که قلب من

همه ي آرزوهاشو باخته بود

بهتره اهالي رويامونو

بدون توقعي ، جواب کنيم

نبايد حتي رو بهترين کسا

توي بدترين جاها ، حساب کنيم


نويسنده: محمود مورخ: جمعه ششم شهریور 1388 در ساعت: 2:42
|+|



کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه ، وقتي منو نداري

شونه ي كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري ، شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم برات نشسته

از جلوپات جمع ميكنه برگاي زرد وخسته

كي منتظر ميمونه ، حتي شباي يلدا

تا خنده رولبات بياد ، شب برسه به فردا

كي از سرود بارون قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون ، چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره اي بياد و ياد تورونیاره

ای کاش می فهمید که دوستش دارم... ياره


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:38
|+|



خوابیدی بدونه لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانونه جنگل و زیره پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه با مهربونی

تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالاهی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک ندارهخیلی دلم گرفته...


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:35
|+|



آه اگر روزی نگاه تو
مونس چشمان من باشد
قلعه سنگین تنهایی
چهار دیوارش ز هم پاشد
آه اگر دستان خوب تو
حامی دستان من باشد
قلعه سنگین تنهایی

چهار دیوارش ز هم پاشید

يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌

مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز

باز پيوسته مرا مي‌خواند

 


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:31
|+|



دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم

           شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري مي شكند

 
دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند
 
            فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
 
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مي نشينم

 
كاش مي شد پرواز كنم

 
                       پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت
 
کاش مي شد

 
            در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم

 
                                                        نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه اي گلويم را مي فشارد

 
                              به گوشه اي پناه ميبرم

 
                                                 كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند

نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:22
|+|



دلم تنگ شده برای اون روزا ...

یادته؟

اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم

اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم

اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم

اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد

اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم

اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی

اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم

اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم

اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی

اون روزایی که ...

دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه

نمیفروختی

اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی

فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من

 تورو دوست نداره

اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ...

بیا که هنوزم دوست دارم 


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:5
|+|



باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

 تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم

 کوبید وصد

 واژه ی پر مهر

از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی

 تو مثل هیچ کس خندان بودی

 تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی

 من وتو بازهم دستانمان در دست هم بود

 وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

 نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما

همیشه در کنار هم باشیم

 وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی

 ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

ویار همیشگی من باشی

ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد

 تا من بیشتر از تو


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 2:0
|+|



تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسی ها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن

 


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 1:54
|+|



 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاســـــــــــــــــــــــــــــــــت

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای

زباله می شوی،پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست!

تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت گرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه های

اشـــــــــــــــــــــــــــــــــک

داشت .


نويسنده: محمود مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 1:44
|+|



  اونکه هر چی ابر دنیاست خونه داره در چشماش 

                           اونکه ناچار بخنده اما گریست خندهاش   

                            اونکه در شهرش غریبه با یه عالم اشنا

                           هیچ کدوم باور نکردن غربت تلخ صداش

                         اونکه خیلی قصه داره روی لبای بی صداش

                          مونده فریادش در سینه در نمی یاد از لباش

                                قدر یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی

                                    اون منم،اون منم، اون منم


نويسنده: محمود مورخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 در ساعت: 17:37
|+|



        به چشمانم نمی تابی چو باد و اشک بی تابم

                        چو شمعی رو به پایانم ندارم تا عدم راهی

 

                     چه خوش می شد اگر اواز زیبای تو بودم

                     و یا ائینه ای بودم که می گفتم تو چون ماهی

 

                     تو لبخندی و من ناله تو بارانی و من دشتم

                       زمستانم بهارانی شب سردم سحرگاهی

 

                     تو خورشید و من باغم که بی چشمت نمی مانم

                      چرا دستان تنهای من را چون گل نمی خواهی؟


نويسنده: محمود مورخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 در ساعت: 17:36
|+|



                                     قدم در قلب کوچه می گذارم

                             و می بینم غروب برگها را

                             که ارام از سر یک شاخه می ریزند به زیر پاییز

                             دلم تنگ است

                             دلم تنگ است

                             دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

                             و می فهمید زبان غصه ها را

                             صدای خیس باران سکوت کوچه را پر می کند باز

                              نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانیست ...


نويسنده: محمود مورخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 در ساعت: 17:35
|+|



باز پنجره ی خیالم رو به کوچه های دلواپسی در فصل خزان باز شد

         دنبال تو می گردم

         و از دور صدای خش خش برگهایی را که زیر پای توست می شنوم

         و عطر نرگست را می بویم

         زیباست در انتظار تو ماندن و تو را دیدن.

         ولی وقتی به واقعیت بر می گردم می بینم همه چیز خواب بوده.

          تو کجایی؟

           که من همیشه چشم براهت هستم


نويسنده: محمود مورخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 در ساعت: 17:34
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



JavaScript Codes JavaScript Codes


zomorodgreen.com

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

.com">انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس