X
تبلیغات
مــــــعــــــنــــــای عــــشـــــــــق

مــــــعــــــنــــــای عــــشـــــــــق

شعر های عاشقانه

امروز 7/2/ اردیبهشت روز تولد عشقمه گلم تولدت مبارک درسته که اون رفته ولی بازم بهش میگم تولدت مبارک

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشمو تو باشیو فرشته های آسمون

چراغونیه جشنمون ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غمو غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نورو ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطرههاش

با هفت آسمون پر از گلای میخک

بال فرشته هاو عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرارو کوچک

فقط میخوان بهت بگن

                   

               

                

تولدت مبارک

عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه

و

به جای هرشمعی که  خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده

   از ته قلب وبا تموم وجودم دوست دارم 

               

                      

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه
حسرت داشتن تو ،‌پیر شده ، عینک می زنه
صورتم سرخ شده بود ،‌ اما حالا کبود شده
جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه

 

اونی که من نمی خواستمش ولی منو می خواست
منو می بینه یه وقت ، دوباره چشمک می زنه
یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟
هنوزم کامپیوتر داره برام تک می زنه

 

حالا که گذشت و رفتی و منم تموم شدم
بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه
اونی که بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت
دل هنوز واست « تولدت مبارک » می زنه

 

تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی
کی میاد امضا زیر قول یه کودک می زنه ؟
نه که بچه ها بدن ،‌ پاک و زلاله قلبشون
ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک می زنه

 

جز واسه نوار تو که توش صدای نازته
به نفس هام طعم عطر سیب قندک می زنه
نامه مو جواب نده ،‌ دوسم نداشته باش ولی

نذار اصلا نزنه قلبی که اندک می زنه

 

پیش هیچ کسی نرو ، حلقه دست کسی نکن


چون گناهه ، من هنوز دلم برات لک می زنه 

        

 

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا 
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
 
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
 مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

                      

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشمو تو باشیو فرشته های آسمون

چراغونیه جشنمون ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غمو غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نورو ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطرههاش

با هفت آسمون پر از گلای میخک

بال فرشته هاو عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرارو کوچک

فقط میخوان بهت بگن

                   

               

                

تولدت مبارک

عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه

و

به جای هرشمعی که  خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده

   از ته قلب وبا تموم وجودم دوست دارم      

 

 

یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم
خسته از این زمونه فریاد گریه دارم
شده فضای سینه سیه چو روزگارم
از همه دل بریدم دل به کسی ندادم
عاشق شدم به چشمات دادم دل و به رویات
رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات
با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه

تموم زندگیمو به چشمای تو دادم

عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم

منتظرم که روزی تو باشی در کنارم

                 

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
 تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

                   

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن

واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

 سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

 حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون

بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

 حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی


یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم


یه دفه یه مهمون اومد عقلت رو یه جوری دزدید
دل من به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید

 اولش فکر نمی کردم که دلت رو برده باشه
یا دلت گول چشای روشنش رو خورده باشه


اما نه گذشت و دیدم دل تو دیوونه تر شد
به من گفتی و دل من از قصه ی تو با خبر شد


اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده


من بازم طاقت آوردم مث پونه ها تو پاییز
سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

 بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه


می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من


می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته


اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن


من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه


تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س


بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 15:36  توسط محمود  | 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

 
تو در کنار من بشینی محال بود

 
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

 
 چشمان مهربان تو پاک و زلال بود


 پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری


با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود


نشنید لحن عاشق من را نگاه تو


 پرواز چشم های تو محتاج بال بود


سیب درخت بی ثمر آرزوی من


یک عمر مانده بود ولی کال کال بود


گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت


گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود


یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چیزی شبیه جام بلور دلی غریب


حالا شکست وای صدای وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خیال تو بودم حلال بود

 

                                  

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم


گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم


دستت به دست دیگری از این گذشته کار من


اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم


گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم


 شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم


رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم


 چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم


من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری


 دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم


تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم


با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم


گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی


 رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

                                  

مشق دوستت دارم که پر از حرفهای این قلب عاشقم بود به

عشق تو با احساسی پاک در دفتر عشق نوشتم 

اما تو چه بی رحمانه آنها را خط زدی!

سطر اول را با نام تو آغاز کردم سطر دوم را

با کلام دوستت دارم شروع کردم،

 سطر سوم صحبت از دلتنگی ام بود ،

سطر چهارم حرف از رویاهای شیرین با تو بودن بود....

سطر آخر ، حرف آخرم بود ، که  بی تو نمیخواهم زندگی را ،

 بی تو نمیخواهم عاشقی را....

سطرهای سیاه ، سهم من از این عشق بی ریا ...

قلمی که دیگر جوهری نداشت ،  

سطرهایی که دیگر هیچ رنگی از عشق و وفا نداشت!

سهم من از نوشتن مشق عشق ، دلشکستن بود،

دلخوشی من همان چند خطی که به عشق تو نوشتم بود...

تو احساسات قلبی ام را خط زدی ،  

تو قلب مرا با قلم سردت سیاه کردی....

دفترم دیگر دفتر عشق نبود، یک دفتر سیاه با کلمات نامفهوم بود....

تو ندانستی که شب تا صبح نشسته بودم  

و به عشقت مشق دوستت دارم

 را نوشته بودم.... اما آن دل سنگت ، آن قلم سردت ،  

آن احساس نامهربانت قلب مرا شکست!

دیگر هیچ شوقی برای از تو نوشتن ندارم...  

دیگر هیچ نفسی برای همیشه ماندن ندارم!  

                              

کاش زمستان بیاید ، باران ببارد تا لحظه ای با تو در زیر باران قدم بزنم!

میخواهم در آن هوای سرد ، تو مرا گرم کنی ،  

میخواهم مرا در آغوش بفشاری و آرامم کنی!

تو که میدانی من چقدر به گرمی وجودت نیاز دارم ،

تو که میدانی چقدر تو را دوست میدارم ،

آغوشت را برایم باز کن که به تو پناه بیاورم....

چه سرپناه گرم و مهربانی را دارم ، خدا را شکر میکنم که تو را دارم...

دستت را به من بده ، اینجا با گرمای وجود تو زنده ام ،  

اگر تو نباشی در کنارم میمیرم!

کاش رویاهایمان به حقیقت تبدیل شود،

دلم نمیخواهد روزی در حسرت این رویاهای شیرین بمانیم ،

کاش که لحظه های با تو بودن هیچ کدام یک خواب نباشد!

کاش زمستان بیاید...

باران ببارد و لحظه هایمان بارانی شود ، دلهایمان بهاری شود...

کاش با تو بودن همیشه تکراری شود ،

من عاشق این تکرارم ، کاش دوباره لحظه آشنایی نیز تکرار شود....

کاش زمان به گذشته ها برگردد ، تا لحظه های با هم بودنمان  

بیشتر از همیشه شود!

کاش باران ببارد ، من عاشق لحظه های بارانی ام ،

من عاشق بیقراری و لحظه شماری ام!

بی قرار دیدن تو ، لحظه شماری برای گرفتن دستهای تو....

کاش لحظه های بارانی رویا نباشد و در کنار تو نبودن یک خواب نباشد.... 

                                 

نه انگار نمیخواهی باور کنی که عاشقت هستم!

نمیخواهم باور کنم که دیگر برایت تکراری هستم!

شاید دیدن اشکهایم برایت تکراری شده یا شاید دستانم برایت مثل یخ شده !

شاید چشمانم دیگر آن چشمهای زیبا نیست ، دلم مثل گذشته مهربان نیست!

شاید دیگر آغوشم برایت گرم نیست ،  

نمیخواهم باور کنم بازیچه بودم،عشق هوس نیست!

مثل اینکه صدایم برایت دلنشین نیست ، آن حرفهای عاشقانه زیبا نیست !

ای ساز زندگی غمگین بنواز ، ای باران لحظه ای ببار ، دلم گرفته ، با دل من بساز!

نمیدانم گناه قلب تنهایم چه بوده که اینگونه شکسته شد!

نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ،

این سوی زندگی من هستم ، آن سوی دیگر قلبهای مست!

دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ،

و باز هم شکست قلبی که به امید بودنت به انتظار فردا نشست !

نه انگار نمیخواهی باور کنی که حالم خراب است ،

چشمهایم هنوز خیره به قاب است ،

میبینم تو را و نفرین میکنم قلبم را ، که چرا عاشق شد!

دیگر این حرفها تکراریست ، عشق افسانه ای بیش نیست! 

                               

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:37  توسط محمود  | 

شبیه برگ پاییزی،

پس از تو قسمت بادم خداحافظ،

ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ،

و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق،

که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد،

و برف نا امیدی برسرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم ؟

چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟  خداحافظ 

بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود

 اهــل زمين نبود ، نـمازش شــكســته بود

 بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

 تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود

 بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود

 چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود

 بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت

عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود

 بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر 

پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود ...

كجايي عزيزم ببيني كه تنهام
كجايي ببيني چه تاريكه شبهام
***
چي شد تو نگاهت كس ديگه اي بود
كجايي كه بعد تو غم همدمم بود
***
نگاهم هنوزم، تو حسرت نگاهت
بيا تا بريزم اشكامو به راهت
***
كجايي گل من ، تو رفتي ميدونم
دلم تنگه واسه تو نامهربونم
***
بدون تا ابد ، تو تو قلبمي
ولي باز چه ساده دلو ميشكني
***
اوني كه پرهاشو بست و نشست

 چه ساده پريد و دلم رو شكست
***
نبودي ببيني چي اومد سر من
كجايي ببيني شكسته پر من
***
پريدي چه ساده تو تنها نذارم
ميدوني كه ناي پريدن ندارم
***
پر من شكسته نكن نااميدم
بدون بعد چشمات خوشي رو نديدم

چه درديست در ميان جمع بودن

ولي درگوشه اي تنها نشستن

براي ديگران چون کوه بودن

ولي در چشم خود آرام شکستن

براي هر لبي شعري سرودن

ولي لبهاي خود همواره بستن

چه دردي است در ميان جمع بودن

ولي درگوشه اي تنها نشستن

به رسم دوستي دستي فشردن

ولي با هر سخن قلبي شکستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولي در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن

ولي در دل اميد به خانه بستن

به من هر دم نواي دل زند بانگ

چه خوش باشد از اين غمخانه رستن

اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي


رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي


اي که بي تو تک و تنهام توي غربت سردي


ميدونم بر نميگردي شدي همرنگ دورنگي


همه ي زندگي من اون نگاه عاشقت بود


چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود


راستي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو


واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه هاتو


حالا من تنها نشستم با نواي بي نوائي


چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفائي

بي تو دلم گرفته با من نمانده حالي

با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي

وقتي كه سهم من شد يك انتظار كهنه

چشمم دگر ندارد اشكي به آن زلالي

عمري سوال كردم تنهايي خودم را

همواره شد جوابم آه و سكوت و لالي

حالا كه دور دورم از پرتو نگاهت

در قلب من دوباره جايت شده چه خالي

آه اي مسافر من سهم من از وجودت

يك بغض كهنه گشته باشكلكي خيالي

من همونم كه همیشه غم و غصم بی شماره اونی كه تنهاترینه

حتی سایه ام نداره

 این منم كه خوبی هامو كسی هرگز نشناخته

اون كه در راه رفاقت همه هستی شو باخته

 هر رفیق راهی دو ،سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

 اون كه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

 چه اثر از این صداقت ،چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نكردیم عادت........ 

                                  


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 3:21  توسط محمود  | 

مونده ام سر دوراهی      با وعده های واهی

تردیده توی حرفا          تو نامه های کاهی

تعبیر قسمت من          شد قصه ای فکاهی!!

دنیا شدش یه تنگ و    من هم شدم یه ماهی!!

فریاد زیر آبم         جاموند تو تنگ ماهی

هیشکی صدامو نشنید      گم شد تو این  سیاهی

تنها ز عمر مونده ام      چند روزی مونده باقی

تنها این آرزومه            دریا ,نه تنگ ماهی 

 

نگارم ,روزگارم دیدنی نیست             دلم خونه ,مصیبت گفتنی نیست

آخه گفتن دوای درد من نیست              تبسم مرحم چشمای تر نیست

یه روز یکی اومد تو روزگارم             شدش امید واسه فصل بهارم

نمیدونم چی شد دل عاشقش شد            تنم لرزید و قلبم ساحلش شد

تا اومد,هر چی غم بود پر زد و رفت    رو لبهام خنده اومد,غصه در رفت

یه دفعه اون که اومد همدمم شه           یه سقف محکمی روی سرم شه

شدش آوار رو قلب پاره پاره ام       میدونست من جز اون هیشکی ندارم

گذاشتم زیر بار کوهه غم هام            ندیدش من چقدر غمگین و تنهام

نبودش مثل اسمش مهربون یار      دلش سنگ و,شدش تو چشم من خار

      نذاشت من هم یه روز خوش ببینم     

الهی باشم و زجرش ببینم

 

بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                   نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن


بازم امشب، مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو              همه سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو


واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن                       هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن


واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه                       تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش میدونه


تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                         بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن


بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                  نم نمک سکوتو بشکن زیر لب خدا خدا کن


 بازم امشب،مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو              همه سکوتو بشکن تازه کن ترانه ها رو


 که خدا خودش میدونه حال و روز عاشقا                       بین عاشقا می بینه غربت دلای ما رو


اونی که واجبِ واجب می شنوه نگفته هاتو                     با طلوع هر ترانه بال و پر می ده صدات و


 تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                        بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن

                                              

 

خسته ام

از جنگی نا تمام با خودم و دلم

از روح نا آرامم که لحظه ای کوتاه مرا آسوده نمی گذارد

از نبردی بی وقفه با خودم

با درونم

با احساسم

همه ی من دست به یکی شده اند تا وجود تسخیر شده ام را به تاراج برند

کاش لحظه ای آرامم میگذاشتند

کاش برای مدت کوتاهی به خواب می رفتند

من وحشت دارم از خودم

از دنیای درونم

 

خسته ام

از خودم

از وجودم

 از نگاه نگران مادرم

از غصه های پدرم

که همه به خاطر من است

در عذابم

کاش زندان درونم زندان بانی داشت

که حد اقل قفل این تن را بای لحظه ای تنفس باز گذارد

 

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن

وسط قصه میشه سربه سر من میزارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم

میتونم پشت دلا غایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟

 

هرچه از يادم فراموش شدي بازنشد

نامه ام بي نام تو دوباره آغاز نشد

به تومحتاجمو بي خاطره ات دلتنگم

در بسته پيش روي من دگر باز نشد

بعد رفتنت پر ز نبودن شده ام

مرغ همسايه هم ازسردي من قازنشد

بي تو تنها و غريبم كاش ميدانستي

كه كسي جز تو برايم محرم راز نشد

در اوج نيستي هم به وجودت مومنم

در نبودت نغمه ي بلبل هم آواز نشد

همچو ققنوسي ميان آتشت سرمستم

بالو پرشعله كشيدو بي تو پروازنشد 

                                         

بي تورفت وآمدخون دررگ ديگربس است

پركشيدن درميان ابرها بي پر بس است

مگير ازمن خودت را,دلم طاقت ندارد

چشمهايم رفته ازسو,گونه هاي تربس است

غيرتو ازهمه كس دل كنده ام اي معشوق

مسلك درويش مشتاقم, زرو زيوربس است

اگرميل نداري به من اي دوست,خلاصم كن

خسته ام,زندگي با يك تن بي سر بس است

آري,راست ميگويي من شدم من,تو شما

بخواب آرام دل ديوانه ي من,شربس است

                                              

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:30  توسط محمود  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:16  توسط محمود  | 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن. فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

زیر موج های دریای عشق در حال غرق شدن بودم که تو دست هایم را گرفتی و لبخند زدی.زیر

رگبار اشک های اسمان تو چتر شدی و از درد خیسی حمایتم کردی. زیر توطئه های نامردی تو

مرد شدی ازم دفاع کردی.حالا با این همه موج سنگی اون دست هایت کجاست؟ حالا با این همه

اشک اسیدی چتر زندگیم کجاست؟ حالا با این همه نامردی مرد مدافع کجاست؟ حالا اون همه

دفاعیات کجاست؟ یعنی خواب بود؟......همش سراب بود؟........ چرا باامدنت مانند گرد باد شدی

زندگی غم بارم را تکاندی و با رفتنت مثل نسیم شدی و کور سوی شمع زندگی ام را خاموش

کردی؟حالا چرا به جای انکه بمانی ودست هایم را بگیری من رادر خودت غرق کردی و حالا

من تک و تنها تو سیاهی این روزگار بی رحم گم شدم و دیوانه وار به دنبال کور سوی امیدی از

تو میگردم......... گاهی از دور نوری سوسو میزند. به سویش میدوم . فریاد میزنم تو را

میخوانم . تودر تاریکی به من لبخند میزنی و محو میشوی. حال که میبینم تمامش یک سراب بوده

و کور سویی وجود ندارد......حالا که به آینه ی غبار گرفته ی زندگیم نگاه میکنم جز پوچی

چیزی نمیبینم... پس میتوان گفت که من در تمام زندگی ام با خاطره ها زندگی کردم.... توخیلی

وقت پیش رفته بودی و من انقدر مبهوت تو بودم که نفهمیدم که رفتی......

یاد گرفته ام

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت

خیلی وقته رفتی ازت خبر ندارم

چی شده که حالا میگی دوست ندارم

یه عمری نشستمو هرچی داشتم به پات گذاشتم

حقم این نبود نگو که من دوست نداشتم

بازی دادی منو رفتی و دیگه برنمیگردی

دیگه بی خیال ما شو تو خیلی پستی

شکستی به خدا قلبمو روحمو شکستی

رفتی و دیگه هیچوقت بر نگشتی

سکوت این کلبه هنوز تورو فریاد میزنه

اونی که عاشق تو بود حالا از همه دنیا تنها تره

تنهایی هم بی تو پستو حقیره

بیا دوباره عاشقم کن نگو که حق من اینه

رفتی و غم رفتن تو سکوت قلبمو شکست

من عاشق تو بودم اما پرنده دلت رو بوم کی نشست ؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:14  توسط محمود  | 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم


خـداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خـداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم


در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد


و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟


چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی


خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی


خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم


خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی
 

                                       www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM 

 چقدر دستهاتو کم دارم چقدر دلتنگ چشمهاتم 

 تو رو میبینم از دور و هنوز محو تماشاتم 

 چه بی حاصل به دور تو مثل پروانه میگردم 

 گناهم شاید این بوده که من عاشق ترین مردم 

 دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده  

 کسی جز دست نا اهلت دل ما رو نیازرده 

 دلم خوش بود که با عشقت غم دنیا حریفم نیست 

 شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست 

 گلم،دلم ،ندارمت،بروم نیار که باختمت 

 به جون عاشقم قسم،دست خدا سپردم    

 www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM  

   

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:53  توسط محمود  | 

     به لوح سینه ی عاشق، خطوط کینه می میرد     
     محبت کن، که دل چون سرد شد، در سینه می میرد     
 
     مرنجان خاطری را گر دوام دوستی خواهی     
     که با گرد لطیفی، نور در آیینه می میرد     
 
     ز بام گنبد نخوت فرودآ، گر کسی هستی     
     که تکبیر ریا، در مسجد آدینه می می رد     
 
     دلت را زنده با نور حقیقت کن ، که این پیکر     
     اگر عریان، وگر در کسوت پشمینه ، می میرد     
 
     شتابان هر طرف تا کی؟ برای کسب زور و زر     
     که گنجور عاقبت با حسرت کنجینه می میرد     
 
     بگرد آلوده دامان نقد هستی، داده از دستی     
     برم حسرت، که بیاندیشه ی نقدینه می میرد          
 
                             www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM
                     

شبي در گوشه اي تنها

بي تنها و دور از تو

شبي دور از تو و تاريك

دوباره چشم بر پنجره دوختم

كه شايد تو بيايي و شب تاريك من را روشني بخشي...

لحظه هاي مرگبار انتظار

چشم هاي خسته و اميدوار

آفتاب سر زد و اما شب من صبح نشد

عشق تو در دل من ذره اي كمرنگ نشد

و هر شب مي نشينم ، شايد بيايي و

شب تار مرا نور اميد بخشي..

                          www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

 

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی

یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی

 تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم

تا لابلای برگ های دفترم باشی

 روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را

شاید همان گم کرده – نیم دیگرم – باشی

 تقویم عمرم صفحه صفحه سردی ِ دی بود

با مهربانی آمدی شـهـریـورم باشی !

این روبه پایان را سرآغازی ست عشق تو

با من بمان، بگذار عشق آخرم باشی

 همراهی ام کن تا مگر از خاک برخیزم

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی...

                              www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 5:6  توسط محمود  | 

عشق شيرينش مرا فرهاد كرد

 

                    او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد كرد

 

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

 

                       قلب ويران مرا آباد كرد

 

نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود

 

                   قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود

 

بعد از او هم زندگي هست

 

                        وليكن تلخ تلخ

 

                  بعد از او اين زندگي ديگر چه سود

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:3  توسط محمود  | 

عشق هم مانند تو یک بار دیگر بی وفا شد

                      از دل تنگ سیه بخت عاقبت او هم جدا شد

حال دیگر قلب من تنهای تنها مانده است

                      همدم شبهای غربت  دست بدامان دعا شد

من دگر یاری نخواهم  من دگرعشقی نجویم

                       کینه ای بر دل ندارم  چون غمش از من سوا شد

دیگر از ان قلب عاشق ذره ای بر جا نمانده

                       هرچه بود یکتا پرست و بنده خوب خدا شد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:1  توسط محمود  | 

 دل من گریه مکن  ...

   که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست

                                قطره ی اشک تو داند غم من دریاست .

 دل من گریه مکن ...

  سخن از اشک مخواه که سکوتت پیداست

                                      از نگه کردنت احوال تو را می دانم

  دل غربت زده ات ، بی نوایی تنهاست

                               من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست .

  دل من گریه مکن ...

  اشک تو صاعقه است .. !

  تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی !

  بیش از این گریه مکن ، 

                                  که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی !

 دل من گریه مکن ...

  من چو مرغ قفسم  ،

                            تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی  !

  دل من گریه مکن ...

 که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست

                                     قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 دل به امید ببند ،  نا امیدی کفر است  !

                                           چشم ما بر فرداست 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:56  توسط محمود  | 

امشب شبه بی کسیه         ...یکی به دادم برسه

                تنها ترین مرد زمین

امشب به آخر می رسه       امشب شبه تنهائیه

             سر روی زانوم می زارم

آخه تو اینجا نیستی و         غزل غزل گریه دارم

                غصه نشسته رو دلم

هنوز برای شونه هات ارزش اشک رو قائلم

                  حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم

می خوام با بارون چشات فاصله رو پر بکنم

                  ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید

گریه های تنهاییمو کسی به جز خودم ندید

                   از همدیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی

بودن تو یه لحظه بود ، رفتن تو همیشگی
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:55  توسط محمود  | 

 لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.... 

         تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

              تا بدانی نبودنت ازارم میدهد....

                   لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنی است و عریان...

                          که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد....

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است...

لمس کن لحظه هایم را تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم.....

لمس کن این با تو بودن ها را .....               

        من زندگی را برای عشق می خواهم...

              می خواهم تا ابد عاشق بمانم...

                       می خواهم برای عشق بخندم و گریه کنم....

                 می خواهم با عشق به خدایم برسم...

            می خواهم عشق را ثابت کنم...

       می خواهم برای عشق بمیرم....

می خواهم برای تو بمیرم...

پس لمس کن واژه واژه های حرف هایم را.....

                خیلی دوست دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:54  توسط محمود  | 

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:53  توسط محمود  | 

 

ای که یک دنیا دلم تنگه برات

همه هستی مو گذاشتم زیر پات

دیگه تو دوستم نداری میدونم

ولی دل بازم میخونه از چشات

دل من وقتی که رفتی یه شبه داغون شد

تو نبودی وقتی که شعر سپیدم توی شب زندون شد

چجوری دلت اومد یک شبه ویرونم کنی

با دو رنگی و ریا پاک منو هیرونم کنی

آخه من همدل و هم خونت بودم

لااقل خیلی شبا شاعر چشمونت بودم

عزیزم خیلی به من بد کردی

عشقم و ساده یه شب رد کردی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط محمود  | 

 

عزيزم

رفتي تو تنهايي تو آسمونها

گذاشتي باز منو تنها توي غمها

اگه روزگار ميزاشت بموني پيشم

از غم رفتن تو ديونه ميشم

طاقتم ديگه تمومه من ميدونم

حالا ديگه هميشه تنها ميمونم

حس پروازو چشيدي توي جوني

غمو غصه نداره واسم تمومي

عزيزم

دل من رفتن تورو باور نداره

بهونه واسه ديدنت رو مياره

كاش ميشد ببينمت من دوباره

دل من طاقت دوريتو نداره

فكر ميكردم رفتنت همش يه خوابه

پر كشيد نت به آسمون صرابه

وقتي ديدم بي صدا آروم خوابيدي

باورم شد رفتي و پر كشيدي

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 14:55  توسط محمود  | 

 
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:0  توسط محمود  | 

دير گاهي است كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غمها شده ام

ديگر آيينه زمن بي خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بيتاب شقايق بودم

همدم سرذي يخها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

تا نبينم كه چه تنها شده ام

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 3:11  توسط محمود  | 

آسمونيه نفسهات اي گل شقايق من

از تقدس حضورت پر شده دقائق من

توي قلب عاشق تو يه حقيقت بزرگه

يه تجسم خلاصه از همه حقايق من

اوليش حس تولد توي عرياني لحظه

دوميش ظهور اعجاز توي روح لايق من

مث تصوير شکفتن تو غروب سرخ دريا

يه پرنده يه مسافر يه نفر تو قايق من

يه نفر شبيه اسمت که پر از درد يه عشقه

چه غمي داره تو چشماش اون نجيب عاشق من

اون نجيب عاشق من حالا همزاد خود توست

تو که يه شکوه سرخي اي گل شقايق من

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:47  توسط محمود  | 

هيچکي از رفتن من غصه نخورد

هيچکي با موندن من شاد نشد

وقتي رفتم کسي قلبش نگرفت

بغض هيچ آدمي فرياد نشد

وقتي رفتم کسي گريش نگرفت

اشکشو کسي نريخت پشت سرم

راستي که بي کسي درد بديه

منم انگار هميشه تو سفرم

وقتي رفتم کسي غصش نگرفت

وقتي رفتم کسي بدرقم نکرد

دل من مي خواس تلافي بکنه

پس چش هيچ کسي عاشقم نکرد

وقتي رفتم ، نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خيليم آفتابي بود

اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود

آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود

چشمي با رفتن من خيره نموند

به در و به آسمونو پنجره

مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس

ماتم نداره ، بذار بره

وقتي رفتم کسي اشکش نيومد

نيمود هيچ جا صداي گريه اي

توي اين دنياي بد ، هيچکي نداشت

از سفر رفتن من ، گلايه اي

هيچ کسي نگاش برام ابري نشد

زلزله ، هيچ دلي رو تکون نداد

راس راسي ، واسه کسي مهم نبود

نه که فک کني بود و نشون نداد

چهره ي هيچ کسي پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسايي که واسشون مهم بودم

همه شايد يه جوري مرده بودن

کي مي رم کجا مي رم ، ميام يا نه

کسي لااقل اينو سوال نکرد

انگاري مي خوام برم خريد کنم

هيچ کسي چيزي نگفت ، حلال نکرد

دم رفتن کسي حرفي نمي زد

همه ساکت بودن و بي سر و صدا

يه نگهبان که ما رو نگا مي کرد

زير لب گفت ، به سلامتي کجا ؟

اشک و خندم دو تايي کنار هم

با يه لحن مهربون جواب دادن

انگاري يه عالمه کوهاي سخت

از رو شهر شونه ي من ، افتادن

اين سوال مهربونو ، بي ريا

پرسش ساده ي يه غريبه بود

کسي که اسم منم نمي دونست

زير چشماش غمي بود ، داغ و کبود

شعرمو بايد يه جور عوض کنم

يا بذارمش همينجور بمونه

ته قلبم مي خوام اين حقيقتو

هر کسي دوس داره شعرو ، بخونه

دم رفتن کسي گفت سفر به خير

که واسم غريب و ناشناخته بود

اما اون وقتي رسيد که قلب من

همه ي آرزوهاشو باخته بود

بهتره اهالي رويامونو

بدون توقعي ، جواب کنيم

نبايد حتي رو بهترين کسا

توي بدترين جاها ، حساب کنيم

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:42  توسط محمود  | 

کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه ، وقتي منو نداري

شونه ي كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري ، شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم برات نشسته

از جلوپات جمع ميكنه برگاي زرد وخسته

كي منتظر ميمونه ، حتي شباي يلدا

تا خنده رولبات بياد ، شب برسه به فردا

كي از سرود بارون قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون ، چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره اي بياد و ياد تورونیاره

ای کاش می فهمید که دوستش دارم... ياره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:38  توسط محمود  | 

خوابیدی بدونه لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانونه جنگل و زیره پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه با مهربونی

تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالاهی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک ندارهخیلی دلم گرفته...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:35  توسط محمود  | 

آه اگر روزی نگاه تو
مونس چشمان من باشد
قلعه سنگین تنهایی
چهار دیوارش ز هم پاشد
آه اگر دستان خوب تو
حامی دستان من باشد
قلعه سنگین تنهایی

چهار دیوارش ز هم پاشید

يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌

مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز

باز پيوسته مرا مي‌خواند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:31  توسط محمود  | 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم

           شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري مي شكند

 
دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند
 
            فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
 
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مي نشينم

 
كاش مي شد پرواز كنم

 
                       پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت
 
کاش مي شد

 
            در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم

 
                                                        نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه اي گلويم را مي فشارد

 
                              به گوشه اي پناه ميبرم

 
                                                 كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:22  توسط محمود  | 

دلم تنگ شده برای اون روزا ...

یادته؟

اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم

اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم

اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم

اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد

اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم

اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی

اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم

اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم

اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی

اون روزایی که ...

دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه

نمیفروختی

اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی

فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من

 تورو دوست نداره

اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ...

بیا که هنوزم دوست دارم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:5  توسط محمود  | 

باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

 تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم

 کوبید وصد

 واژه ی پر مهر

از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی

 تو مثل هیچ کس خندان بودی

 تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی

 من وتو بازهم دستانمان در دست هم بود

 وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

 نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما

همیشه در کنار هم باشیم

 وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی

 ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

ویار همیشگی من باشی

ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد

 تا من بیشتر از تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:0  توسط محمود  | 

تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسی ها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 1:54  توسط محمود  | 

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاســـــــــــــــــــــــــــــــــت

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای

زباله می شوی،پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست!

تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت گرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه های

اشـــــــــــــــــــــــــــــــــک

داشت .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 1:44  توسط محمود  | 

  اونکه هر چی ابر دنیاست خونه داره در چشماش 

                           اونکه ناچار بخنده اما گریست خندهاش   

                            اونکه در شهرش غریبه با یه عالم اشنا

                           هیچ کدوم باور نکردن غربت تلخ صداش

                         اونکه خیلی قصه داره روی لبای بی صداش

                          مونده فریادش در سینه در نمی یاد از لباش

                                قدر یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی

                                    اون منم،اون منم، اون منم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:37  توسط محمود  | 

        به چشمانم نمی تابی چو باد و اشک بی تابم

                        چو شمعی رو به پایانم ندارم تا عدم راهی

 

                     چه خوش می شد اگر اواز زیبای تو بودم

                     و یا ائینه ای بودم که می گفتم تو چون ماهی

 

                     تو لبخندی و من ناله تو بارانی و من دشتم

                       زمستانم بهارانی شب سردم سحرگاهی

 

                     تو خورشید و من باغم که بی چشمت نمی مانم

                      چرا دستان تنهای من را چون گل نمی خواهی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:36  توسط محمود  |